خرید بک لینک

حالِ بَد...

دلتنگی بد ترین حس دنیاست.... ان هم برای کسی که میدانی هیچوقت نمی آید ... تنها چشمانت میتواند پاسخ این حس را بدهد... ان هم به بهترین نحو.................... شب و.. سکوتی سرد...... اسمانی گرفته... که در نهایت میبارد....... و دردی در سینه که امان میبُرد... . . و ..چقدر زود دیر میشود....... . . #.._.. #پدر_بزرگ_... #یهویی_های_خودم

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

آنقدر داغ نبودنت سنگین و محکم بر دلم نشسته که دستانم  در‌نوشتنش عاجز شده... وباز هم این  چشمانم  هستند که جور دست و دلم  را میکشند...اینها هم ادعایی ندارند هآا...فقط میبارند...اما به چه درد میخورد!!؟جای خالی ات را پر می‌کند؟!نه...حکم  “نمک” را دارد....فقط دل تنگم را بیشتر به درد می آورد.....————————————————————روز مادر تنهایمان گذاشتی.................روزت مبارک عزیز دل...روحت شاد مادر بزرگ عزیزتر از جانم....#FATEMEHادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

   سلام بی بی.. خوبی دورت بگردم!؟۴۰روزه نیستی ..۴۰روزه دیگه گرمی این دستارو ندارم..۴۰روزه خنده هاتو ندارم..۴۰روزه قربون صدقه بچه و نوه و برآیند هات نرفتی باورت میشه؟!؟ تویی که دم به دقیقه. با بهونه بی بهونه  فقط قربون صدقه میرفتی ...خوب مارو عادت دادی به اون لفظای شیرینت بعدشم رفتی.....۴۰روزه صدات نیست..۴۰روزه سرمو با همه چی گرم کردم تا داغ دلمو کمرنگتر کنم بی بی ولی مگه شد!!؟۴۰روزه به همه چی خندیدم بی بی....خنده ای که شبش حسابی از خجالت چشام در اومد....۴۰روزه دلم خنده میخواد ولی از اون واقعیاشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

جملات زیادی این روز ها به وفور اطرافم میشنوم. مشخص میکند زیادی فضای مجازی را جدی گرفتیم فلان شخص follower زیادی دارد ، .. خب دارد.. این انسانیت را نشان میدهد؟؟!! فلان شخص رکورد لایو را زده است، خب زده است . این گویای فرهنگ یا اصالتاست؟؟!! فلان شخص شاخ اینستاست!! خب باشد..!! این ملاک شعور است؟؟! یا برتری شعور را نشان میدهد؟! اصلا شاخ! یعنی چه!!!؟ چه کسی یا چیزی را شاخ می نامیم؟؟!! چه کرده اند این نام های مجازی؟؟!!! این القاب بی اصل و مزخرف!! این واژگان مد شده... این عکس های بنفش!! خلاصه کنم ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

حالم خوب نیست..!بَدَم... چرا اینجوری شد؟!.. چرا همش من؟!؟!؟هیچکس منو نمیفهمه....چرا دنیا اینجوریه؟!؟!!چرا روزِ خوب نداره؟!من اضافیم فقط؟!؟!؟!!!!!!!هر چی دردِ واسه منه......کاش زودتر تموم شه....هیچکس نیست حالِ منو خوب کنه....."" اره .... دقیقا مشکل همینجاست که منتظریم یکی حالمونو خوب کنه... :) یکی بیاد..     یکی بگه..این یکیا میان و..میگن و..میرن.. ولی بازم خودت میمونی:) پس منتظر کسی نباش.. خودت بهتر از هر کسی قلقِ خودتو میدونی :)خودت حال خودتو خوب کن ..نمیشه ؟!؟! نه...نمیخوای! :)   ""fatemeh##یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

ثبت یک اتفاقِ ....  :) ...................................

مهر ماه ۱۴۰۰ بماند به یادگار.... :) بالاخره‌ بعد از کلی زحمت.... چندین زمین خوردن و بلند شدن :) صبر و.. صبر و.. صبر... قبولی در رشته ای که علاقه داشتم بهش:) *مامایی* خدایا شکرت.. :) ❤ میدونستم جواب میدی.. :) چون همه چیزو دیدی... باهم بودیم همش.. از این به بعدشم هستیم.. رهام نمیکنی... رهات نمیکنم... هوامو داری... ایمان داشتم و دارم.. :)

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

داشتم با خودم فکر میکردم که اتئیست ها(Atheists) هم  چه زندگیهسختی دارنآ!.. هی باید حواسشون به خودشون باشه که یه وقت اسم خدا رو به زبوننیارن..مثلا یه وقت گیر کردن تو مشکلات و رسیدن به قولی به ته خط ،  یهو از خدا کمک نخوان:)..نه فقط لفظی...حتی تو ناخود اگاهش هم ازش کمک نخواد،  یا یهو بابت چیزی شکرش نکنه!..و...فک کن!... :)..حواست باید شیش دنگ به ناخوداگاهت هم باشه  :)که یهو Game over نشی :)ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

هوای دلت که ابری می‌شود .. چشم هایت را چند دقیقه ای روی هم بگذار..دفترچه خاطرات ذهنت را باز کن.. ورق بزن...آنقدر ورق بزن که به روز های خوب برسی..روزهایی که دغدغه ات کمتر بود..نمیگویم دغدغه نداشته ای چون زندگی بدون مشکل و دغدغه اسمش زندگی نیست !لذت بخش ترین احساسات و لحظات نابت را ورق بزن و مرور کن..روزهایی که از ته دلت خندیدی...آنقدر عمق مرور و تصور کن که صدای خنده هایت در گوشت زنگ بزند!..حال بی شک لبخندی هرچند کوچک اما دلنشین بر لب داری ... :)چشمانت را باز کن..و ببین لبخندی را که سیلی بر حال گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 0:40

دفترچه خاطرات ذهنت را باز کن..ورق بزن...آنقدر ورق بزن که به روز های خوب برسی..روزهایی که دغدغه ات کمتر بود..نمیگویم دغدغه نداشته ای چون زندگی بدون مشکل و دغدغه اسمش زندگی نیست !لذت بخش ترین احساسات و لحظات نابت را ورق بزن و مرور کن..روزهایی که از ته دلت خندیدی... آنقدر عمق مرور و تصور کن که صدای خنده هایت در گوشت زنگ بزند!..حال بی شک لبخندی هرچند کوچک اما دلنشین بر لب داری ... :)چشمانت را باز کن..و ببین لبخندی را که سیلی بر حال گرفته ات زده و تو حال صدایش را میشنوی .. ‌؛)..خودنویس FATEMEH:) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 5:50

هیچ مخدری به اندازه احترام بیش از حد و خارج از لیاقت

توهم زا نیست، قویترین مخدرهای جهان هم نمیتوانند

فرد را مثل احترام خارج از اندازه، متوهم کنند

...

:)

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 20:26

مهر ماه ۱۴۰۰ بماند به یادگار....  :)بالاخره بعد از کلی زحمت....چندین زمین خوردن و بلند شدن :)صبر و..صبر و..صبر...قبولی در رشته ای که علاقه داشتم بهش:)*مامایی*خدایا شکرت.. :) ❤میدونستم جواب میدی.. :) چون همه چیزو دیدی...باهم بودیم همش..از این به بعدشم هستیم..رهام نمیکنی...رهات نمیکنم...هوامو داری...ایمان داشتم و دارم.. :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 22:57

داشتم با خودم فکر میکردم که اتئیست ها(Atheists) هم  چه زندگیهسختی دارنآ!..هی باید حواسشون به خودشون باشه که یه وقت اسم خدا رو به زبوننیارن..مثلا یه وقت گیر کردن تو مشکلات و رسیدن به قولی به ته خط ،  یهو از خدا کمک نخوان:)..نه فقط لفظی...حتی تو ناخود اگاهش هم ازش کمک نخواد،  یا یهو بابت چیزی شکرش نکنه!..و...فک کن!... :)..حواست باید شیش دنگ به ناخوداگاهت هم باشه  :)که یهو Game over نشی :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 22:57

هوای دلت که ابری میشود .. چشم هایت را چند دقیقه ای روی هم بگذار..دفترچه خاطرات ذهنت را باز کن..ورق بزن...آنقدر ورق بزن که به روز های خوب برسی..روزهایی که دغدغه ات کمتر بود..نمیگویم دغدغه نداشته ای چون زندگی بدون مشکل و دغدغه اسمش زندگی نیست !لذت بخش ترین احساسات و لحظات نابت را ورق بزن و مرور کن..روزهایی که از ته دلت خندیدی...آنقدر عمق مرور و تصور کن که صدای خنده هایت در گوشت زنگ بزند!..حال بی شک لبخندی هرچند کوچک اما دلنشین بر لب داری ... :)چشمانت را باز کن..و ببین لبخندی را که سیلی بر حال گرفته ات زده و تو حال صدایش را میشنوی .. ؛)..خودنویسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 22:57

آنقدر داغ نبودنت سنگین و محکم بر دلم نشسته که دستانم درنوشتنش عاجز شده...وباز هم این چشمانم هستند که جور دست و دلم را میکشند...اینها هم ادعایی ندارند هآا...فقط میبارند...اما به چه درد میخورد!!؟جاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 10:21

دلتنگی بد ترین حس دنیاست....

ان هم برای کسی که میدانی هیچوقت نمی آید ...

تنها چشمانت میتواند پاسخ این حس را بدهد...

ان هم به بهترین نحو....................

شب و..

سکوتی سرد......

اسمانی گرفته...

که در نهایت میبارد.......

و دردی در سینه که امان میبُرد... . .

و ..چقدر زود دیر میشود.......

.

.

#.._..

#پدر_بزرگ_...

#یهویی_های_خودم

برچسب: نویسنده: ستایش رستمی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 5:46

صفحه بندی